تبليغاتX
گل پسر قند عسل
خاطرات روزهای شیرین با دانیال
 ۲۴ روز از ورود دانیال به سومین سال تولدش هم گذشت . دیروز روز عید قربان سومین عید قربانی بود که تجربه کرد . شب عید برای عرض تبریک رفتیم خونه عمو ی دانیال چون مادر بزرگ و بابا بزرگ دانیال اونجا بودند ......

حالا دیگه بهتر می تونه با جملاتش خواسته هاش را بیان کنه .... بازیگوش تر شده   ولی بهتر هم می تونه بعضی کار های خودش را انجام بده .. مثلا در غذا خوردن مسلط تر شده ... حتی خودش دست و صورتش را هم می تونه بشوره .

تو برنامه های تلویزیون خیلی عمو پورنگ و امیر محمد را دوست داره ... البته فتیله تعطیله را هم می بینه ..... تو تبلیغات هم عاشق انیمنشن های راهنمائی رانندگی است  به قول خودش ایاز .... ایاز اسم یکی از شخصیت های این انیمنشن هاست که خودش واسش انتخاب کرده و صداش میکنه .

جدید ترین عکس های دانیال ..............   ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 16:59  توسط دانیال   | 

بیست وششم آبان  تولد گل پسرمون بود ....

البته همه فامیل زحمت کشیده بودند  هم خودشون اومده بودند و هم با کادو هاشون دانیال  رو کلی خوشحال کردند.

تولد تولد تولدت مبارک

واسه دیدن بقیه عکس ها ادامه مطلب را کلیک کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 16:33  توسط دانیال   | 

 دوستای خوب گل پسر  .....

بیست و ششم آبان دانیال سومین بهار زندگیش را جشن می گیره ....

 

با پایان دومین سال زندگیش در جمع ما او وارد مرحله جدیدی از زندگی خودش می شه که شروع کودکی اول اوست . ...

 دانیال جان

تولدت تولدت مبارک

تقریبا دیگه می تونه منظور خودش را با جملات هرچند ناقص و کوتاه بیان کنه ... کلمات زیادی را به کار می بره  که البته بعضی های اون مخصوص خودشه ...

به زودی عکس های جشن تولد دانیال در ۲ سالگی و فرهنگ لغات اون را تا پایان ۲ سالگی ........

براتون خواهم گذاشت ....

فعلا ...... دانیال جان تولدت مبارک         مامان و بابا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 16:50  توسط دانیال   | 

امروز اولین روز ۲۴ ماهگی تولد دانیال بود ..... کمتر از یک ماه دیگر  دانیال پا به سومین سال زندگی اش خواهد گذاشت .

شیرین زبانی های او . شیرین کاری های او . جست و خیز هایش . حرف زدن های او با زبان کودکانه اما شیرینش هیجان خاصی به زندگی ما داده .

از جمله توانائی های حرکتی که او در این روزها بدست آورده  توانائی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 17:12  توسط دانیال   | 

امروز هفدهمین روز از ماه بیست و سوم تولد دانیال بود. کمتر از ۲ هفته دیگه به مرز بیست و چهارمین ماه تولدش می رسه و این یعنی چیزی نمونده تا ۲ سالگی اون تموم بشه و برای او  جشن تولد ورود به ۳ سالگی بگیریم .

پسرک شلوغ خونه حسابی شلوغ کاری می کنه و یه ریز حرف می زنه  ودائم ازت می خواد تا برای اون کارهائی که نمی تونه انجام بده  تو برای اون انجام بدی و جواب سئوالاش رو بدی .البته با این دستور زبانی که اون داره و ادبیات شیرینش کلی کار می بره تا بفهمی اون چی می خواد و چی می گه ؟

البته که بیشتر جملاتش ۲ کلمه ای  و بدون فعل تموم می شه . مثلا می گه :

نانیال در باز ....یعنی  دانیال می خواد در باز کنه . یا دانیال در را باز کرده .... دس نانیال آخ ....... چی شد ؟  و کلی حرف های قشنگ دیگه /

به زودی در استانه دومین جشن تولدش  فرهنگ لغات دانیال  را براتون خواهم  نوشت ....

یه عالمه  کلمه و جمله  با زبون کودکانه دانیال  کوچول .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 18:4  توسط دانیال   | 

 با امروز  ده روز دیگه تا ورود دانیال به بیست و سومین ماه تولدش باقی است .

داینال کوچک ما حالا می تونه بعضی جملات دو کلمه ای رو بگه مثل :

دانیال آب... .....  بابا کجائی ....  ..... ....... دانیال رخت (ریخت) ..... بابائی کار .......

می تونه بعضی کلمات تازه مثل :  گل ........ دایی......... کجائی  ............    رو می تونه بگه ........

دانیال کوچیک ما عشق تبلیغات تلویزیونیه ..........  جالبه وقتی میگه ..  تبتیغ  اومد ...... ..به سریال های تلویزیونی هم عجیب به سریال  پویا   (ترانه مادری) علاقه داشت ... هنوز  هم وقتی که سریالی شروع می شه ... می گه : پویا اومد........

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 6:1  توسط دانیال   | 

با امروز  یعنی دوم شهریور ۸۷ هفت روز از ورود دانیال به ماه ۲۲ تولدش هم گذشت .

مگه چیه ؟ عینک آفتابی زدم

کوچولوی خونه ما تقریبا ورود به ۲۲ ماهگی  تونست اسم و فامیل خودش را بگه . خیلی با مزه است وقتی می پرسی ازش که اسمت چیه ؟

میگه : دانیال . دانیال کی ؟ دانیال ......

از میان تموم اطرافیان اون می تونه اسم های خاصی را تا این سن  بگه : مثل سعید . مریم. ناهید (مامانش)  بین غذاها .می.ه ها . اشیاء و نوشیندنی ها هم می تونه :  چای . اب . نون . انگور . موز . هندونه . خیار. سبزی . تاب . کاکائو. را بگه البته با لهجه شیرین کودکانه اش .

البته خیلی شیطونی می کنه و خیلی هم جست و خیز داره . اروم نشستن را اصلا بلد نیست و دائم دلش می خواد که ریخت و پاش کنه و همه چیز رو بهم بریزه .

چند تا از جدید ترین عکس های اون را واسه برو بچ فامیل مخصوصا امیر محمد گذاشتم . می تونی ادامه مطلب رو کلیک کنید .

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 18:29  توسط دانیال   | 

دیشب بعد از مدتها با دعوت بچه های تیم نجوم پژوهش سرا فرصت این را پیدا کردم تا به اتفاق دانیال .مامانش و دختر های عمه اش بریم رصد اسمان پر ستا ره کویر  جای همتون خالی //////

دانیال برای اولین بار همراهی با تیم نجوم و رصد اسمان را تجربه می کرد با اون سن کمش که تازه ۲۰ ماهگی را تموم کرده و وارد بیست و یکمین ماه تولدش شده نمی دونم چیزی از دنیای ستارگان و اون همه زیبائی را فهمید یا نه .....

شب پر خاطره ای بود ... دانیال یک شب متفاوت را در کنار خانواده اش و بروبچه های عاشق نجوم سپری کرد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:30  توسط دانیال   | 

روزهای بهار با دانیال کوچک سرشار از شادی و طراوت است ... این روزها وقتی از خستگی کار به خونه بر می گردم دیدن دنی کوچول بابا و بازی با او خستگی را تنم بیرون میاره .... هر وقت از دانیال کوچیک می پرسی بابائی کجاست  یک کلمه می گه ......... کار    اخه این روزها صبح زود که خوابه  از خونه میرم بیرون و شب بر می گردم و کمتر من رو میبینه .....

دانیال فردا ۱۹ ماهگی را تموم می کنه و وارد بیستمین  ماه تولدش می شه /....... تولدت مبارک پسرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:2  توسط دانیال   | 

سلام به همه دوستداران دانیال ... ممنون از همه نظرات و اظهار لطفشون که به دانیال کوچیک ما محبت دارند .

این روزها دانیال گذشتن از مرز یک سال و نیم خودش را با یک واکسن تجربه کرد . واکسن یک و نیم سالگی خیلی واسه بچه ها سخته ... واسه همین یکروز تمام نتونست رو ی پاهاش راه بره  و مدام تب داشت و بهونه می گرفت ..... به هر حال هر چه بود گذشت ... چند شب پیش جای شما خالی دانیال کوچک را برده بودیم پارک .. البته با چند تا از دوست های خانوادگی ... فاطمه  و یوسف و مهدی از هم سن وسال های دانیال هم بودند   دانیال که نمی تونه حرف بزنه اما فکر کنم خیلی بهش خوش گذشته باشه .. تاب برقی سواری ... موتور سواری و چرخ و فلک را برای اولین بار تجربه می کرد و تا دلش خواست تو پارک گشت و حسابی هم خسته شد. این روزها خیلی سعی می کنه جمله بیان کنه اما هنوز قادر نیست کلمه ای را بگه که مفهوم داشته باشه ..... فقط پشت سر هم یه یچز هائی می گه ... با اشاره می شه فهمید چی می خواد و چی می گه . 

تا بعد................. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:35  توسط دانیال   |