|
|
|
|
|
روزهای بهار با دانیال کوچک سرشار از شادی و طراوت است ... این روزها وقتی از خستگی کار به خونه بر می گردم دیدن دنی کوچول بابا و بازی با او خستگی را تنم بیرون میاره .... هر وقت از دانیال کوچیک می پرسی بابائی کجاست یک کلمه می گه ......... کار اخه این روزها صبح زود که خوابه از خونه میرم بیرون و شب بر می گردم و کمتر من رو میبینه .....
دانیال فردا ۱۹ ماهگی را تموم می کنه و وارد بیستمین ماه تولدش می شه /....... تولدت مبارک پسرم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:2 توسط دانیال
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستداران دانیال ... ممنون از همه نظرات و اظهار لطفشون که به دانیال کوچیک ما محبت دارند .
این روزها دانیال گذشتن از مرز یک سال و نیم خودش را با یک واکسن تجربه کرد . واکسن یک و نیم سالگی خیلی واسه بچه ها سخته ... واسه همین یکروز تمام نتونست رو ی پاهاش راه بره و مدام تب داشت و بهونه می گرفت ..... به هر حال هر چه بود گذشت ... چند شب پیش جای شما خالی دانیال کوچک را برده بودیم پارک .. البته با چند تا از دوست های خانوادگی ... فاطمه و یوسف و مهدی از هم سن وسال های دانیال هم بودند دانیال که نمی تونه حرف بزنه اما فکر کنم خیلی بهش خوش گذشته باشه .. تاب برقی سواری ... موتور سواری و چرخ و فلک را برای اولین بار تجربه می کرد و تا دلش خواست تو پارک گشت و حسابی هم خسته شد. این روزها خیلی سعی می کنه جمله بیان کنه اما هنوز قادر نیست کلمه ای را بگه که مفهوم داشته باشه ..... فقط پشت سر هم یه یچز هائی می گه ... با اشاره می شه فهمید چی می خواد و چی می گه . تا بعد................. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:35 توسط دانیال
|
|
||
|
|
|
|
|
دانیال وقتی که خدا بهش یه پسر عمه ناز نازی داد رفت به دیدنش
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:33 توسط دانیال
|
|
||
|
|
|
|
|
دوازدهم فروردین 87 یعنی روزی که دانیال در 16 ماه 16 روزگی خودش بود همراه با خانواده . عموها و عمه ها و سایر اقوام در یک روز بهاری به تفریح و گردش رفت ..... هر چند او این دومین بهاری است که تجربه می کنه اما امسال خوب می تونه راه بره .... و از دنیای اطراف خودش لذت ببره . ......
هر چند دانیال کوچک چند روزی است کسالت داره و واسه خاطر همین کسالتش زیاد شنگول نبود . اما فکر می کنم به اون هم مثل همه ما خوش گذشت ... فقط جای عمو مصطفی با خانواده اش خیلی خالی بود . چند تا عکس از دانیال و محلی که برای گردش رفته بود ... عکس ها در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:21 توسط دانیال
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز چهارم فروردین ۸۷ بود .....
همه خونه بابا اکبر پدر بزرگ دانیال جمع بودیم و دعوت مهمانی سال نو ... جاتون خالی امروز یه حسن دیگه هم داشت اینکه امروز جشن تولد ۸۰ سالگی بابا بزرگ دانیال گرفتیم .... همه ۱۹ نوه این پدر بزرگ مهربون برای باب بزرگشون کادو هدیه اورده بودند که دانیال هم یه لباس هدیه داد .. با ارزوی الهی که ۱۲۰ ساله بشی بابا بزرگ دانیال عکسی هم به یادگار از پدر بزرگ و ۱۹ نوه اش گرفتیم که وقتی اماده شد براتون می گذارم . دانیال در جشن تولد بابا بزرگش ۱۶ ماه و هشت روزش بود . البته کوچکتر از او امیر حسین نوه دختری بابا اکبر بود .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 22:56 توسط دانیال
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز پنجشنبه بود و اغاز سال نو ساعت ۹:۱۸ سال تحویل شد .
دانیال ۱۶ ماه و چهار روزه است که دومین بهار زندگیش را جشن گرفت ... بعد از ظهر روز عید روز اول سال نو اول رفتیم خونه پدر بزرگ پدری (بابا اکبر) مبارک باد عید و بعد از اون هم رفتیم گلزارشهداء تا عید را به مادر بزرگ مادری دانیال (مامان اعظم) تبریک بگیم و ازش یادی بکنیم . شب عید هم بابا اکبر و ماما ماشاء الله مهمان ما بودند . این روزهادانیال خیلی بازیگوش شده و اروم و قرار نداره .. جدید ترین کلمه ای که می تونه بگه اونم خیلی نا مفهوم ( چراغ ) هست که ذوق می کنه وقتی که اون کلید های چراغ های خونه را می زنه تا روشن و خاموش بشند. دانیال اغاز سال ۱۳۸۷ و نوروز همیشه سبز را به همتون تبریک می گه ..... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 22:49 توسط دانیال
|
|
||
|
|
|
|
|
عیدتون مبارک
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:4 توسط دانیال
|
|
||
|
|
|
|
|
ددددا دٍ دٍ دٍ بدٍ بودی بدٍ بدٍ بدٍ ایی دیث دیث پته پته پته دای دای دٍ دادایا
این بخشی از اون چیز هائیه که دانیال کوچیک ما هر روز تکرار می کنه .... زبون اون فقط یه مترجم داره اونم خودشه ... فکر کنم سخته بفهمی با این کلامی که اون تکرار می کنه اون چی می خواد .... صحبت کردنش خصوصا موقع حرف زدن با گوشی تلفن اسباب بازی خیلی جالبه .... میون تموم حرفاش فقط سه تا کلمه معنا داره اونم ماما بابا و کیه ؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 18:13 توسط دانیال
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 17:50 توسط دانیال
|
|
||
|
|
|
|
|
نزدیکیهای ظهر عاشورا دانیال را بردیم تا در عزاداری روز عاشورا حضور داشته باشه .
هرچند دانیال کوچک ما اولین عاشورای عمرش را در دوماهگی تجربه کرده بود اما پارسال روز عاشورا بیرون نیامده بود . و اولین بار بود که او شور عاشورائی رو از نزدیک تجربه می کرد .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:30 توسط دانیال
|
|
||